4. با تاخیر
پنج شنبه 14 دی ماه 91 ساعت 7:22 توی خونه
سلام نی نی نیومده من. خوبی گلکم. میدونم خیلی وقته باهات حرف نزدم. اخه دارم خودمو بیخیال میکنم تا بلکن تو زودتر بیایی.
گرچه میدونم تا خدا نخواد نمیشه. و من راضیم به رضای خدا.
اما امشب دلم خیلی گرفته عزیزم. هر چی به در و دیوار زدم با یکی حرف بزن تا اروم شم نشد. بابایی که امتحان داره و من دلم نمیاد واسه خاطر خودخواهی خودم فکر اونو مشغول کنم. با دوست و اشنا هم که نمیشه حرف زد. خدا کنه دلت همیشه شاد باشه گلم. خدا کنه هیچ وقت هیچ کس پا رو دلت نزاره گلم. دلی که میدونم مث دل مامانش حساس و شکنندست. امشب یکی دلمو بد شکست. نفرینش نمیکنم. چون نفرین کردن به خود آدم برمیگرده. اما از خدا میخوام ببخشتش. نمیدونم خدا چه طور جواب این ادمو میده.
تنها چیزی که از خدا میخوام اینه بهش بفهمونه. خدایا به حق این اربعینت( فقط بهش بفهمون. من فقط همین رو ازت میخوام خدایا).
خدایا به حق اربعینت بهم صبر بده و برام جبران کن. خدایا برام از جای دیگه جبران کن.
خدا حفظ کنه داییمو همیشه میگفت همه اتفاقات زندگی ادم دوره ای داره و باید بگذاری دورش تموم شه. فقط باید صبر و تحملشو داشته باشی تا دورشون تموم شه. حالا منم صبر میکنم. و از خدا میخوام این صبر رو روز بروز بیشتر کنه تا دوران سیاه ظلم و ستم هم تموم شه.


4. با تاخیر
